شهروندان اين جهانيم

No. 1093 Vol. 16 Thursday, September 28, 2006   ادبي   پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۸۵

۱۶ سال

۱۰۹۳  شماره 



پيش درآمدي بر شعر مهاجرت
دکتر عليرضا زرين
امروز ديگر دست کم اطلاق شعر مهاجرت، صيغه اي چندان مهجور نيست. اين سوي و آن سوي، بحث و گفتگو درباره آن بوده1، چند نشريه خارج از کشور يا برون مرزي، محور اصلي کار انتشاراتي خود را بر مبناي اين گونه ادبيات نهاده اند2 و همچنين تعدادي از نشريات اينترنتي در کار بررسي و عرضه شعر شاعران مهاجراند.
اين همه رويدادي مثبت براي "شعر مهاجرت" و "شاعر مهاجر" است. حتي اگر براي خود شاعرمهاجر حد و حدود اين گونه شعر و بوطيقاي آن، وجوه تميز دهنده و تشخص بخشنده اش روشن نباشد، و چنين فرآيندي دقيقا و صريحا در ذهن او شکل نگرفته و به حالتي تئوريک يا آکادميک منتقل نشده باشد.
در اين پيش درآمد و در گسترش و پرورش موضوعات مطرح در آن در آينده ي نزديک، در پي ي آن هستم تا نشان دهم "شعرمهاجرت" چگونه شعري است؟ از چه زماني شاعر"مهاجر" پارسي داشته ايم؟3 آيا شعر مهاجرت صرفا يک پديده ايراني است يا جهانشمول است؟ آيا شعر مهاجرت نيازهاي ذهني، عاطفي، يا قومي را برآورده مي کند؟ ريشه هاي شعر مهاجرت در چگونه شعري است؟ شاعران نخستين اين روند کدامين اند؟ کدام يک از شاعران در اين زمينه شعر سروده اند؟ پويايي و گويايي اين گونه شعر به چه اندازه است؟ آيا شعر مهاجرت تعريف مشخصي دارد؟ آينده شعر مهاجرت چه خواهد بود؟ و بسياري پرسش هاي ديگر که در فرصت هاي فراختر آينده مطرح خواهد شد.
فعلا در اين مقطع زمانی ــ مکانی مهاجرت، قصد نخستين من پياده کردن و جمع بندي از گروهي نظر و انديشه است درباره ي اينگونه شعر و منطبق ساختن و مطالعه اينگونه نظريه پردازي با نمونه هاي نسبتا موفق اين شعر، يعني گونه اي پياده کردن تئوري بر عملکرد شعري در شعر "مهاجرت". لازم به تذکر است که اين نوشتار بيشتر شمه اي است از مشخصات و معيارهاي برجسته شعر مهاجرت که در فصل هاي بعدي در نقد و توجيه و تفسير نمونه هاي خوب اين گونه شعر به کار گرفته و نشان داده خواهد شد. اين است که اين پيشگفتار بيشتر به شکلي اجمالي است و نشاندهنده رئوس مطالب مربوط به شعر مهاجرت تا نظريه پردازي و دور پروازي. ششكل ، طرح ، پيرامون ، خلا صه ، رءوس مطالب ، طرح ريزي ك
چند سخن تئوريک و نظريه پردازانه درباره "شعر مهاجرت"
يکم: شعر مهاجرت سرگذشت انساني است از جا کنده شده، تبعيدي، جا به جا شده، يهودي سرگردان از خانه رانده و در "اين جا" مانده.
دوم: انسان مهاجر نه تنها خانه خاکي اش را از دست داده که خانه زبانش را نيز گم کرده است. يعني هم مأمن و پناهگاه جسمي و هم ذهني خود را از دست داده است.
سوم: همان گونه که پاي انسان مهاجر هرگز بر خاکِ غير، محکم و استوار نيست، آبشخورِ ذهن او نيز مهجور است و در نتيجه زبان، يا در واقع خود او سردر گم.
چهارم: شعر مهاجرت، شعر رويارويي فرهنگي و زباني با "بيگانه" و در خودپذيري ذهن و زندگي و زبان بيگانه است.
پنجم: گرچه زمينه اصلي ي شعر شاعر مهاجر سرگشتگي ي جغرافيايي است، اما شعر او نمودي ذهني، رواني و زباني دارد.
ششم: گرانيگاه شعر مهاجرت بر مبنايي روانشناختي است که حاکي از ذهني دو شقه شده است.
هفتم: شعر مهاجرت سرگذشت کسي است که از سنت رو برتافته، با کسي ازدواج کرده که طبق سنت نبايد ازدواج مي کرد، طلاقي گرفته که باز هم طبق سنت، قابل تأييد نبوده است. به جايي رفته و سکني گزيده که نبايد مي رفت. زبانها و فرهنگ هايي را ياد گرفته که از آنِ "بيگانگان"، حتي "دشمنان" او بوده ــ "دشمنان" واقعي و پر از خشونت.
هشتم: گرچه شعر مهاجرت سرشار از عناصري است که زندگي ي حاضر و در هجرت شاعر را مي سازد، در عين حال گذشته دور يا نزديک او نيز ــ هرچند به طور مجرد ــ در خودآگاه يا ناخودآگاهش با اوست و در شعرش همچون رؤيا يا کابوس رخ مينمايد.
نهم: شعر مهاجرت در يک قالب نمي ماند؛ از تمام جنبشها و مکتبهاي ادبي ــ هنري وام ميگيرد. کلاژهايي گوناگون، تلفيقاتي متفاوت، اما در بند هيچ يک از سيستم هاي بوطيقايي مانند ايماژيسم، ابژکتيويسم، نيمايي، فروغي، شاملويي، موج نويي و غيرو نيست.
دهم: شعر مهاجرت، شعر ميليونها انسان آواره جهان است که شرايط نوين اقتصادي ــ سياسي ي سرمايه داري جهان، و شرکتهاي چند مليتي، به وجود آورده است. زاييده و "زائده"ي جهاني ساختن سرمايه، نتيجه قدرت روزافزون شرکتهاي چند مليتي بسيار بزرگ است که تسلطِ مالي و سياسي خود را در سرتاسر جهان مي پراکنند و استيلا مي بخشند4 و در نتيجه قدرتهاي کوچک را يا طبق ميل خود درمي آورند يا آنها را برمي اندازند و از نو حکومتي ايجاد مي کنند که موافق با برنامه هاي آنان باشد و پيشکار پيشروي برنامه هاشان در کشورهاي کوچک و مناطق بويژه مهم دنيا از نظر استراتژي مالي و نظامي، از جمله کشورهايي چون افغانستان، عراق، پاکستان و امثالهم ....
يازدهم: شعر مهاجرت شعر دوران اينترنت و تلفن هاي بي سيم، و پيغام هاي آني در اينترنت است، شاعر "مهاجر" ايراني پيغام هاي آني به دوست آمريکايي اش در تايپه مي فرستد در حالي که در همان زمان دوست او با دوست آلماني خود در برلين گپ مي زند.
با توجه به نظريات گوناگون، "شعر مهاجرت" شعري است که بوطيقايش را بينابوطيقايي Interpoetics5 ناميده ام. در خصوص اين بوطيقا يا در اصل "بينا بوطيقا" حرفهاي بيشتري هست که در فرصتهاي ديگر به آن خواهم پرداخت.

شعر مهاجرت؛ نگرشها، پرسشها، و پاسخ هايي چند:
هرچند شعر مهاجرت براي انسان "مهاجر" و "کوچي" بيشتر قابل حس و درک است، اما شعر مهاجرت نيز مانند هر شعر و هنر عالي، تنها براي يک يا دو نسل، يا فقط معاصران شاعر نوشته نمي شود. طبيعي است که اصل و اساس و کنه و بطن و متن اين گونه شعر را، انساني که ذهنش دو شقه شده، خانه بر دوش شده، خانه يا خانه هايش را از دست داده است، جا به جا شده، بهتر از کسي خواهد فهميد که تجربياتي از آن دست ندارد. انساني که ذهني دو پاره و چند پاره شده ندارد، يا به وجود چنين ذهني در خود آگاه نيست يا آن را انکار ميکند، طبيعتا به آساني نمي تواند با "شعر مهاجرت" ارتباط برقرار کند.

آغاز شعر مهاجرت چيست و از کجاست و از چه زماني؟
رد پاي شعر مهاجرت برمي گردد به اخراج و تبعيد آدم و حوا از بهشت. نخستين هجرت آدمي. مهاجرتي در دل اساطير مذهبي، زندگي ي دوگانه بشر رانده شده از بهشت. (البته چه بسا که اين گونه مهاجرتي در متون اساطيري ديگر نيز وجود دارد.) مهاجري که در زمين مي زيد و به بهشت مي انديشد. انسان مؤمن به چنين نگرشي، مهاجري است که سرنوشتش وابسته است به اساطير مذهبي ي نهفته در درون ادياني که بر محور اساطير يهودي ــ مسيحي ــ مسلمان مي چرخند. مهاجري که دائم به بهشت و سرزمين موعود مي انديشد، و خواستار بازگشت به آن است. به همين خاطر وظايف ديني خود را به خوبي اجرا مي کند تا به مقصد نهايي خود در بهشت و آغوش خداوندش در زندگي ي پس از مرگ برسد. اين است که دائم انسانٍِ مؤمن به اين گونه بازگشت و اين گونه تبعيد، خواستارِ يگانگي است با جهاني که از دست داده و با خداوندي که در اصل باعث اين جدايي شده است.
اما مهاجر نوين، شاعر "شعر مهاجرت"، در مرحله اي از مهاجرت و مهاجرت هايش، ديگر سرزمين نوين خود را به مثابه خانه جديدش مي پذيرد. يک جور فلسفه "دم غنيمت است" بر عبور و مرور او مستولي مي شود. اساساً راه برگشت بر او مسدود است و او حتي چشم انتظارِ بازگشت به سرزميني ديگر نيست، و بدين سان تمامي کره زمين امکانات دربرگرفتنِ او را به مثابه مهاجر مي تواند دارا باشد. براي او اصلا "مقصد موعود" معني ندارد. هر مهاجري چه از سرِ اجبار و چه از سرِ خواست و اختيار، در ارتباط است با شرايط اجتماعي ــ سياسي و اقتصادي که در عمل و زندگي ي او دخالتي بسزا دارند.

تبعيد يا مهاجرت ــ تفاوت شعر تبعيد و شعر مهاجرت؟
هم مهاجر و هم تبعيدي هر دو بيشتر از سرِ اجبار جا به جا و در به در شده اند. شايد اجبار در زندگي تبعيدي آشکارتر و اثر مستقيم تري داشته است، اما در زندگي هر دو، اجبار به ترک "وطن" نقش مهمي ايفا کرده است. تبعيدي به آساني ي مهاجر نمي تواند به "وطن" اش برگردد، ولي در اصل هر دو نمي توانند به شکل کامل و واقعي به "خانه" برگردند و در اين جا حرف نويسنده ــ شاعر آمريکايي توماس وولف صدق مي کند: "ما هرگز نمي توانيم به خانه بازگرديم (We can never go back home.) زيرا که هم "ما" و هم "خانه" عوض شده است و آن گونه بازگشتي هرگز امکان ندارد." البته علت ترک وطن تبعيدي بيشتر سياسي است، او از ديدگاهي سياسي و ايدئولوژيک به آن چه "مقدس" است "توهين" کرده و در برابر قلدر ايستاده است. مهاجر نيز انتخاب کرده که بگريزد و از درگيري ي مستقيم با قُلدر بپرهيزد. نوستالژيا و خاطره انگيزي در قلب هر دو جايگاهي ويژه دارد و نيز به طور کلي اين اهميت نوستالژيا در تمامي ادبيات محسوس است. در شعر مهاجرت اما، شاعر تلاش مي کند که وقايع رو در رو را گزارش دهد، لحظه اکنون را، لحظه گذران همين حالا را، بي آن که به گذشته برگردد يا حال را کاملا در گروي گذشته قرار دهد. البته از آن جهت که زبان وسيله اي موروثي است، هماره شعر مهاجرت به گذشته نيز مرتبط خواهد بود. نهايتا به لحاظي که بخش هاي عمده اي از اين ويژگي ها و موقعيت ها، چه از نظر ذهني ــ روانشناختي و چه از نظر سياسي و اجتماعي مي تواند براي شاعر يا نويسنده اي که در اصل مهاجر نيست يا به مهاجرت تن نداده است، وجود داشته باشد، شعر مهاجرت، هيچگونه حد و مرزي نمي شناسد و قابل استفاده و کارکرد است براي طيفي بسيار وسيع از شاعران، نويسندگان و هنرمندان در ايران و نيز در سراسر جهان.

آينده شعر مهاجرت چيست؟
مهاجرت جنبه اصلي ي اين گونه شعر است. شعري که در بندرها و فرودگاههاي مرزي زاده مي شود. آينده شعر مهاجرت سکني گزيدن در سرزمين هاي تازه و باز هم مهاجرت است. (شعري است که در هر شهر مرزي، يک اداره دارد با کارمندان اغلب اخمو و خشن).

1ــ از دو کار ارزشمند در اين باره بايد سخن گفت : نخست گزينه اي به نام
Exiles and Explorers: Iranian Diaspora Literature Since 1980 به سردبيري اردوان داوران و دوم شماره ي ويژه ي شعر مهاجرت نشريه ي شناخت به کوشش پيمان وهاب زاده و منوچهر سليمي.
2ــ از جمله اين نشريات بايد از بررسي کتاب به سردبيري مجيد روشنگر، شناخت به سردبيري پيمان وهاب زاده و شهروند به سردبيري حسن زرهي نام برد.
3ــ منظور از اين سئوال مثلا مهاجرت شاعراني چون شاعران سبک هندي نيست. هر چند که آن مهاجرت نيز به تحولي در شعر پارسي انجاميد.
4- Haliburton, Shell
5 ــ نيز نام مجله اي اينترنتي به همين نام بود که به ادبيات مهاجر چند مليتي، بويژه ناحيه ي آسيا، مي پرداخت و با دوست شاعر آمريکايي ام دکتر دين برينک Dean Brink در سالهاي 1994 و 1995 دو شماره از آن را منتشر کرديم.

******************************
فراخوان برای شعر و داستان

مدتهاست که دلمشغولي ام شعر و داستان مهاجران ايراني بوده است و در اين باره مطلب و مقاله و شعر و داستان گرد آورده ام. اکنون در پي آنم که نتيجه ي تحقيقاتم را در گزينش مجموعه اي که شامل اشعار و داستانهاي کوتاه مهاجران ايراني باشد، به کار گيرم و در دو مجلد انگليسي و فارسي به علاقمندان واقعي ادبيات در ايران و دنيا عرضه کنم. در اصل خواستار مطالبي هستم که فقط از زندگي و ذهن يک شاعر يا نويسنده ي مهاجرمي تواند بر آمده باشد. در اصل نموداري باشد مشخص از تجربيات و برداشت هاي روزمره ي يک مهاجر ايراني در کشورهاي گوناگون. محدوديتي براي تعداد اشعار و داستانهاي فرستاده شده نيست، اما شعرها بهتر است که از 200 سطر و داستانها از بيست صفحه بلند تر نباشند. مطالب خود را (همراه با بيوگرافي خود) از طريق پست بفرستيد. لطفا از مطالب فرستاده شده براي خود کپي تهيه نماييد، زيرا که مطالب دريافتي، پس فرستاده نخواهد شد. آدرس پستي، شماره ي تلفن و ايميل خود را ضميمه کنيد. کپي رايت (Copyright)مطالب اصلي به شاعران و نويسندگانش تعلق خواهد داشت و کپي رايت ترجمه ها به مترجمان آن. آخرين مهلت براي ارسال اشعار و داستان، 31 دسامبر 2006 است. اشعار و داستانهاي کوتاه خود را به اين آدرس پست کنيد:
Ali Zarrin, Ph.D.
PMB 174,
9457 S. University Blvd.
Highlands Ranch, CO 80126 U
دکتر عليرضا زرين